ورود به ماه آخر ...
سلام عزیز دردونه ی مامان 
دیکه آخرای راهیم ...
امروز دوشنبه 93/4/30 وارد ماه نهم شدم ...
ماه آخر بارداری ... ماه آخر انتظار ...
خدا رو شاکرم که تا امروز و این لحظه هوای من و شما رو داشته و شما رو در پناه خودش حفظ کرده
و ازش میخوام تو این چند هفته ی باقیمونده هم هوامون رو داشته باشه و مواظبت باشه و صحیح و سالم و به موقع تو رو به آغوشمون بیاره ... 
راستی دو سه روزه که رسما تو خونه جدید مستقر شدیم 
خونه ی خودمون ... 
خیلی حس خوبیه که آدم تو خونه ی خودش باشه .... ![]()
از خدا ممنونم که به ما این لطف رو کرد و تا قبل از اومدن شما صاحبخونه شدیم
تا شما زندگی راحتتری داشته باشی ... ![]()
امیدوارم برای همه همین رو بخواد ... ![]()
هنوز یه خورده ریزایی مونده که مربوط به اتاق شما میشه و امیدوارم به موقع و به بهترین شکل بتونم انجامشون بدم تا برای اومدن شما آماده آماده باشه ... 
دعا کن برسم ... منم قول میدم وقتی تموم شد و چیدیمش اتاقت رو
برات عکس بگیرم و بزارم تو وبلاگت ... 
پسرکم ، من و بابا از خدا برای جسم و روحت سلامتی
و برای دل و لبت شادی و لبخند میخوایم ... 




ورود به ماه آخر ... 
